محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6053
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پنجاه هزار به دو دهند به عنوان كمك و شصت هزار بابت مقررى . وى ابن ابى الشوارب را كه در آن وقت جوانى كمسال بود جانشين كرد و برون شد و به شنيف پيوست . گروهى از مردم بغداد از مردم ميانه حال برون شدند . گويند مبادله در ديار روم رخداد ، بر كنار رود لامس ، به روز يكشنبه دوازده روز رفته از شوال سال دويست و - چهل و يكم . اسيران مسلمانان هفتصد و هشتاد و پنج كس [ 1 ] بودند با يكصد و بيست و پنج زن . در اين سال متوكل ، ولايت شمشاط را ده يكى كرد و آنها را از خراج به ده يك برد و براى آنها در اين باب مكتوبى صادر كرد [ 2 ] در اين سال قوم بجه به گروهى از مراقبان سرزمين مصر هجوم بردند و متوكل محمد بن عبد الله قمى را به نبرد آنها فرستاد . سخن از كار قوم بجه و اينكه سرانجامشان چه شد ؟ گويند كه قوم بجه به غزاى مسلمانان نميامدند و مسلمانان به غزاى آنها نمىرفتند به سبب صلحى قديم كه در ميانشان بود و سابقا در اين كتاب از آن ياد كردهايم . آنها تخمه اى از تخمه هاى حبشيانند . در مغرب از سياهان قوم بجهاند و نوبه و مردم غانهء غافر و بينور و رعوين و فرويه و بكسوم و مكاره و اكرم و خمس . در ديار بجه معدنهاى طلا هست و با هر كه در آن كار كند به قسمت عمل مىكنند ، و هر سال بابت معدنهاى خويش چهار صد مثقال خاكه طلاى نپخته و تصفيه نشده به عاملان سلطان در مصر مىدهند . وقتى روزگار متوكل رسيد ، قوم بجه چند سال پياپى از دادن اين خراج خوددارى كرد . گويند متوكل يكى از خدمهء خويش را به نام يعقوب پسر ابراهيم
--> [ 1 ] كلمهء متن : انسان . [ 2 ] كلمه متن ، اخرج لهم كتابا